عمر شازده در این وبلاگ به سر رسید!

  
نویسنده : شازده ; ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ بهمن ،۱۳۸٦


؟؟

پادشاه عربستان سعودی گردن بند ملک عبدالعزیز را بر گردن بوش می اندازد – کاخ سلطنتی، ریاض

  
نویسنده : شازده ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٦


 

بدون عشق زندگی ممکن نیست! واقعا ممکن نیست.

  
نویسنده : شازده ; ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ دی ،۱۳۸٦


هر سخن را نبايد هر جايی گفت!

گفتم اشو می گوید: آن وقت که من بودم خدا نبود. حالا که خدا هست من نیستم!
طرف گفت این کفر است و ...
حسرت خوردم که چرا کلام به این زیبایی را آنجا گفتم!

  
نویسنده : شازده ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ دی ،۱۳۸٦


اوضاع غريبی است!

خسته ام! دونده ای شده ام که بدون دوندگی از نفس افتاده یا کارگری که هنو ز وارد کار نشده ولی باید بازنشسته شود! اوضاع غریبی است، خیلی غریب!!

راستی چه کسی بود که گفت:

                                     ادعونی استجب لکم

  
نویسنده : شازده ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٦


کشف حجاب و صرفه جويی کنيد!

صرفه جویی کنید!
 واقعاً مضحک است که کشور بر روی منابع عظیم گاز و نفت چنباتمه زده باشد آن گاه در فصل سرما بگویند صرفه جویی کنید و از این جور حرفها! اگر در تجهیزات و سایر ملزومات توزیع گاز مشکل داریم باید در جهت رفع این مشکلات پیش برویم نه اینکه موقع سرما و برودت که سوخت گاز واجب است بگوییم صرفه جویی کنید! با این حرف ها می خواهیم صورت مساله ی را پاک کنیم نه اینکه آن را حل کنیم. یعنی دولت مهر ورزی که به قول خودش در این دو سال کولاک کرده( حتما توجه دارید که کلی از پیشرفت ها را که پیشینه اش حتی به رفسنجانی هم می رسد را به نام خود تمام کرده!!) توان حل مشکل را ندارد؟ از دولت نهم بعید است از عهده حل معضلات بر نیاید!!!!

اما در مورد کشف حجاب!
امری که انجام آن بر اساس اجبار باشد بی ارزش  است و نمی توان به آن استناد کرد. کشف حجاب را رضا شاه اجبار کرد. رفت ترکیه و جو گیر شد. آمد ایران گفت باید همه کشف حجاب کنند، آن هم به اجبار! آن زمان زنان جامعه خود را به شدت می پوشاندند. حتما عکسهای زنان آن دوره را دیده اید. به هرحال دستور داد همه بی خیال چادر و ... شوند. انقلاب شد و همه چیز بر عکس! حالا خلاف آن را می گویند. حجاب اجبار است. "باید" در کار است! آن زمان "باید" اش با الان فرق داشته، ولی به هر حال هر دو اجبار است. الان حتی چکمه را هم به قول خودشان جلوه گری و ناز کرشمه  زنانه محسوب می کنند. می گویند این را نباید بپوشید آن را باید بپوشید و ...! این اجبار ها و نهی ها به چه دردی می خورد. شاید بعضی مساله امر به معروف و نهی از منکر را پیش بکشند. اما آن انتخاب که خود انسان باید رویه زندگی خود را تعیین کند چه می شود؟ مگر انسان مختار نیست؟ می آیند یک سری آمار و ارقام می آورند که درصد وسواد زنان این قدر زیاد شده و ...! این چنین مقایسه هایی هم مضحک است. اینجا سنخیت  وجود دارد. آن قدیم ها دخترها را به خاطر تعصبات مذهبی نمی گذاشتند به مکتب و مدرسه بروند. اما آیا الان چنین چیزی ممکن است؟ می توان دختران را گفت که در خانه بمانید تا روی شما را نامحرم نبیند؟؟ مسلم است که سطح سواد و معلومات  زنان و حتی مردان باید به شدت افزوده شده باشد.  این سیری طبیعی است نه اینکه جمهوری اسلامی این لطف را در حق امت روا داشته  باشد!

  
نویسنده : شازده ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٦


 

امروز ثمره هاشمی سخن می گفت! آن چنان از اوضاع به به و چه چه می کرد که برای لحظاتی فکر کردم که شاید دارد درباره یک کشور دیگر صحبت می کند! می گفت ما صدها میلیون مخاطب داریم و ... از این جور حرفها!

و نکته جالب! طرز صحبت و فحوی کلام آقای ثمره دقیقا با  سخنان و لحن احمدی نژاد هم خوانی داشت. انگار این اقاست که تمام سیاستهای خارجی کشور و حتی کلام رییس جمهور را اداره می کند! یاد شاهکارهای رئیس جمهور افتادم. هاله نور و تولید انرژی هسته ای توسط دختر شانزده ساله در خانه و ...! بالاخره حق با کیست را فقط خدا می داند. آخر این رئیس جمهور با این طرز فکر و آن مشاوران و .....!!!!

  
نویسنده : شازده ; ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٦


!

در پی سفر رهبر به استان یزد اخبار چند روز اخیر بدین گون تغییر شکل یافته:

ابتدای شروع اخبار تا نیم ساعت گزیده ی سخنان رهبر ارایه می شود. بعد ده دقیقه باقی اخبار که چندان هم اهمیت ندارد بیان می شود. بعد از اخبار هم مشروح همان حرفها دوباره پخش می شود!!

  
نویسنده : شازده ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٦


بهانه های زندگی

مدتی است با یک مشکل کوچک مواجه شده ام:

بهانه هایم برای  ادامه ی زندگی رو به اتمام است!

  
نویسنده : شازده ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ دی ،۱۳۸٦


در زندگی...

هدایت جمله ای طلایی دارد که به نظرم یکی از بهترین جمله های اش است.

در زندگي زخم هايي هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا مي خورد و مي تراشد.

وصف حال عجیبی است این جمله!

  
نویسنده : شازده ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٦


بزغاله، دانشگاه علم و صنعت و ...!

رئیس جمهور محبوب کشور در آخرین سفر خود در بیرجند گفته کسانی که منتقد سفرهای استانی و ... هستند فهم شان از بزغاله هم کمتر است. بعضی اعتراض کردند که رئیس جمهور کسانی را گفته که فرهنگ شهادت و .... را تمسخر کرده اند! من نمی فهمم چه فرقی در اصل موضوع می کند؟ ادبیات به شدت کوچه بازاری رئیس جمهور از همان اوان جلوس بر اریکه ی قدرت در کلامش هویدا بود. جمله ای چون " من نوکر ملتم" مؤید این کلام است. دعوا سر اینکه بزغاله را به این گفته یا به آن مضحک است. این آقا یادش رفته در چه مقام و مرتبه ای قرار دارد. آن هنگام که شهردار تهران بود هم از این حرفهای عجیب و غریب می زد.
امروز احمدی نژاد به دانشگاه علم و صنعت رفته. اگر در تصویر پخش شده از اخبار دقت کرده باشید حتما دیدید که تمام آنهایی که در بخش جلویی سالن نشسته بودند یا بسیجی بودند یا روحانی بودند یا ...! چقدر مسخره است. تابلو تر از این هم ممکن است؟ معلوم بود همه ی آنها را مثل مهره های شطرنج آنجا کاشته بودند. عکسهای احمدی نژاد و ... در دستشان بود و ذوق و شوق مرید گونه داشتند. چقدر فریب و نیرنگ؟؟

  
نویسنده : شازده ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٦


سياست

تازگی ها اعصابم بابت خیلی از مسایل من جمله رییس جمهور محبوب، به هم ریخته! از این همه تعریف و تمجید و حرف های صد من یک قاز و پر طمطراق سالوس صفتان و ... حال ام به هم می خورد. این همه مشکلاتی که دارم، برای ام تا سالها کفایت می کند چه برسد به اینکه بخواهم بیش از این فکر خود را مصروف این آقایان کنم. برای همین می خواهم(اگر بتوانم) مدتی دیگر به سیاست نیندیشم(نه اینکه خیلی سیاستمدار هستم!).

  
نویسنده : شازده ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦


دوران سياسی

به نظر می رسد یکی از مضحک ترین دوران سیاسی عصر حاضر را می گذرانیم.

یکی از بهترین کتاب هایی که تا به حال خوانده ام قلعه ی حیوانات جورج اورول است. کتاب فوق العاده ای است. در کتاب آمده یکی از حیوانات چند بچه گربه را از دید عمومی مخفی می کند و در خفی به آنها می رسد و پرورش شان می دهد! تا اینکه بزرگ شده و تبدیل به گارد ویژه ی آن حیوان(فکر کنم خوک بود. چون مغز متفکر در کتاب خوک ها هستند) می شوند و دیگر کسی قادر به مقابله با او نمی شود!!

  
نویسنده : شازده ; ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٦


غم!

دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد             جز غم که هزار آفرین بر غم باد

  
نویسنده : شازده ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٦


سخنان احمدی نژاد

حقیقتش نمی دانم این همه جار و جنجال برای سخنان تکراری احمدی نژاد(این بار در آمریکا) برای چیست؟ حرف های عجیب و غریب روزنامه ها و شبکه های تلویزیونی برای چیست؟ این حرفها را که صد ها بار در جاهای مختلف عنوان کرده بود. مثلا همان دوسوال اش که هر جا می رود ُ مربوط و نامربوط آن را مطرح می کند! من اصلا به مضمون آنها کار ندارم. منظورم این است که کجای این سخنان جدید بوده؟ آیا آنها تا الان کر بودند؟ اینکه در ایران همه آزادند را حتی با صفت مطلق هم به کار برده. همین چند وقت پیش به خبرنگار هندی گفت در ایران آزادی مطلق وجود دارد! شاید باید جو حاکم در آمریکا را هم در نظر بگیرم تا جنجال شان ملموس تر شود. شبکه های ما هم که از حرف های جان بولتون کیف کردند! حالا حالا ها باید دست مایه ی اخبارشان باشد!

از رفتار  و سخنان بی ادبانه ی رئیس دانشگاه کلمبیا هم نمی توان به این راحتی ها گذشت. حداقل بدون اهانت انتقاد می کرد!

  
نویسنده : شازده ; ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ مهر ،۱۳۸٦


 

اول مهر.....

  
نویسنده : شازده ; ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱ مهر ،۱۳۸٦


سقراط زمانه

مركز پژوهش و اسناد رياست‌جمهوري  یک نوشابه ی خوشمزه(و پر گاز!!) برای ولی نعمت خود باز کرده که:

 احمدي‌نژاد، سقراط زمانه و خبرسازترين رئيس‌جمهور جهان است!

http://www.cyrusnews.com/news/fa/?mi=9&ni=25511

  
نویسنده : شازده ; ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٦


«بابا آب داد» برنامه استعمار است!

هر دم از این باغ بری می رسد! این گفته ی گهر بار حاصل تفکر  نماینده ولی فقیه در استان چهارمحال و بختیاری و امام جمعه شهركرد است.

http://www.aftabnews.ir/vdchi6n23vnm-.html

  
نویسنده : شازده ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٦


دلبستگی ايرانيا به ...

وقتی رئیس جمهور  می فرمایند:

ایرانیان خارج از کشور دلبسته نظام و رهبری هستند

چه کسی به این گفته شک می کند؟!!

(به قول معروف من هم که خوابم!)

  
نویسنده : شازده ; ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٦


ابهام

هوا گرگ و میش است. مه بر همه چیز مستولی شده.  همه جا و همه چیز فقط خاکستری است. روی یک لبه ی باریک باریک  ایستاده ام. جهتی که باید بروم نیز در همان مه گم شده. نه جاده و راه،  پهن و قابل گذشتن می شود، نه هوا روشن می گردد، نه مه از بین می رود و نه رنگ ملعون خاکستری جایش را به رنگ دیگری می دهد! نه زمان معلوم است نه مکان و نه هیچ چیز دیگر. همه چیز در لفافه ای از ابهام فرو رفته !!

ابهام خفه ام کرده!

  
نویسنده : شازده ; ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٦